السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
425
تفسير الميزان ( فارسي )
گفت : وقتى جعفر بن ابى طالب و جمعى از اصحاب رسول خدا ص به سرزمين حبشه مهاجرت نموده ، در آنجا مستقر شدند ، رسول خدا ص از مكه به مدينه مهاجرت كرد و داستان جنگ بدر اتفاق افتاد ، در اين موقع قريش در دار الندوه نشستى كردند و گفتند : ما مىتوانيم انتقام كشته هاى خود در جنگ بدر را از اصحاب محمد كه در حبشه نزد نجاشى هستند بگيريم ، بايد مالى جمعآورى نموده ، هديه براى نجاشى بفرستيم ، شايد به اين وسيله اصحاب محمد را به ما بدهد و بايد براى اين كار دو نفر از صاحبان رأى را نامزد كنيم . در نتيجه عمرو بن عاص و عمارة بن ابى معيط را با هدايايى از قبيل چرم و غيره به نزد نجاشى فرستادند و نامبردگان كشتى سوار شده ، در حبشه پياده شدند ، وقتى وارد بر نجاشى شدند ، براى او به سجده افتاده و سپس سلام كردند و گفتند : مردم ما خير خواه و سپاسگزار تو و مردم تواند و بسيار مردم حبشه را دوست مىدارند ، اينك ما را نزد تو فرستادهاند تا از شر اين افرادى كه آمدهاند در سرزمين تو مستقر شدهاند بر حذر بداريم ، براى اينكه اينها پيروان مردى دروغبافند كه ادعا مىكند فرستاده خدا است و احدى پيرويش نكرده ، بجز افرادى بى خرد و سفيه ، و تا نزد ما بودند در تنگنا قرارشان داديم و ناگزيرشان ساختيم به دره اى در همان سرزمين پناهنده شوند ، احدى به سراغشان نرود ، در نتيجه گرسنگى و تشنگى از پايشان در آورد ، همين كه كارد به استخوانشان رسيد ، او ناگزير شد پسر عموى خود « جعفر طيار » را به سرزمين تو بفرستد تا دين تو را و ملك و رعيت را تباه كند ، بنا بر اين اگر بخواهى از آنان بر حذر باشى در اختيار ما قرارشان بده ، ما شما را از شر آنان حفظ مىكنيم ، آن گاه گفت : نشانى آنچه گفتيم اين است كه وقتى بر تو درآيند برايت سجده نكنند و تو را به تحيتى كه ساير مردم تحيت مىگويند ، تحيت نمىگويند و اين نشانه آن است كه به دين تو و سنتت متمايل نيستند . مىگويد : نجاشى مهاجرين اسلام را نزد خود خواند ، همين كه حاضر شدند جعفر به در خانه نجاشى با فرياد ، اذن دخول خواست ، به اين عبارت كه حزب اللَّه از تو اجازه دخول مىخواهد ، نجاشى به اطرافيان خود گفت : به اين فريادگر بگوئيد يك بار ديگر كلام خود را تكرار كند ، جعفر دوباره فرياد كرد : حزب اللَّه از تو اجازه دخول مىخواهد ، آن گاه نجاشى اجازه داد كه به امان خدا درآيند ، عمرو بن عاص رو كرد به همراه خود ( عماره ) و گفت : توجه كردى كه چگونه مهاجرين با پرى دهان خود را حزب اللَّه خواندند و نجاشى هم هيچ اعتراضى نكرد ؟ همين معنا پيك قريش را ناراحت كرد ، آن گاه مهاجرين داخل شدند و نجاشى را سجده نكردند ، عمرو بن عاص به نجاشى گفت : هيچ ديدى كه چقدر اين قوم دچار استكبارند ، بر تو درآمدند و از سجده كردن برايت عارشان آمد ؟ نجاشى پرسيد : چرا براى من سجده نكرديد و به